|
یکی دیگر از شاعران معروف لک زبان مرحوم اسد الله امیر پور ( برادر مرحوم اسفندیار غضنفری) است که اشعار طنز آمیز او از استحکام و انسجام خاصی بر خوردار است و بواقع جوهر شاعرانه خاصی دارد. علاوه بر آن او در کار مثنوی سرایی، سرودن غزل و بکار گیری دیگر قالبهای شعری هم دست توانایی داشته است؛ مثل ترجیعبند معروفش با نام «شعیبی نامه» که گوش لرستانیها با آن آشنا است یا مثنوی بلندی با مطلع نوجوانیه ک م نوجوانیه ک م کی بازگشته ئه هد نوجوانیه ک م که مضمون ان حسرت و اندوه ایام جوانی و شکایت از ابنای روزگار است و چه نیکوست که چند بیتی از آن را به زمزمه بنشینیم : سوقرات ئاسا ته رک دنیای فانی که م قه یاران ئئلان له نترانی که م با دسه ر سه ر وش لا مه کانی که م ژ خراب شوش پاسبانی که م تا آنجا که غمگنانه میسراید: گه ر چه نه ود مه ردم نادانن ئاری ئی خسله ت نوئِ ئینسانن پی مشتی مخلوق بی پا و سه رن وه سورت اینسان وه سیرت خه ران هه ر وخت په ریشان ئشئاری خو ه نم چمان بلوور بی ئه را گا ژه نم ويژگيهاي شعر اميرپور: زندهياد اميرپور امرايي از مبدأ فطرت شاعر است. او در انواع شعر طبع آزمايي كردهاست. اما ذاتاً غزلسراست.. مرحوم اميرپور، عزت نفس عجيبي در كار شعر و شاعري داشت و هرگز از باب مُنافسه و مُبالغه ساخته و شعر خود را برتر و بالاتر از شعر ديگران نميدانست. معتقد بود شعر وديعهاي است رباني كه در كلام آسماني سعدي و حافظ به اوج تعالي خود رسيدهاست و هر چه بعد از آن گفته شده يا گفته خواهدشد در شعاع خيره كننده و انوار بيمثال اين دو بزرگ محو و كمرنگ مينمايد. او عقيده داشت شعر و آنچه را كه به نام شعر عرضه ميشود، در حقيقت شرح حرمانها، بيان خواستهها، نيازها و اظهار وجودهايي است كه متأثر از غريزهي ذاتي بشر آن هم در حد استعداد و درك و فهم و ايمان و اعتقاد گويندهاست، ميداند.
در شعر امير، رگههاي ناب و عنصر جوهرهي ذاتي سخت نمايان است. وقتي از حرمان و غمهايش سخن ميگويد اين حقيقت بيشتر نمايان ميگردد. كيستم خاكستر از كاروان واماندهاي كيستم با درد ناكامي، برادرخواندهاي كيستم گاهي نمايان، گاه پنهان، از نظر همرديف و همعنان كرم شب تابندهاي كيستم از عيش و شادي و مسرت بينصيب از ازل از مادر رنج و محن زايندهاي
چند اثر جاودانه به گويش لكي دارد نظير "شعيبينامه" و "بگينامه" كه اوج ظرافت شعري را در آن نشان داده و به كمال رسانده. تنها كساني كه با درك دقايق آن نكته را واقف هستند، ميتوانند هنر والاي او را درك كنند. در سال ۱۳۵۰ در يك مسابقه و مناظره شعري به مناسبت پيپ و عصاي هويدا نخستوزير رژيم شاه برنده جايزه اول شد با اين كه بسياري از شاعران بزرگ ايران نظير حالت و مهدي سهيلي هم شركت نموده بودند. حتي شعر ابراهيم صهبا با همهي قدرت شعريش در مرتبهي دوم قرار گرفت. امير در اين قطعه ميگويد: پيپ كشكي نيست، دودش كشكيه آن عصا هم چوب و عودش، كشكيه خوب كاري كرده آنها را فروخت بهر ما بود و نبودش، كشكيه آنكه در مجلس غم مردم، خورد هم غم او، هم وجودش كشكيه گر شوم فاتح من اندر اين نبرد ميخورم افسوس، سودش كشكيه باد برايشان ز امرايي درود گرچه ميداند، درودش كشكيه شعر من همچون مواعيد رجال صدق و مفهوم و حدودش كشكيه درآخر شعری را که در واپسين روزهاي عمر سروده است حسن ختام قرار می دهیم: بنياد عمر در ببستم تا شوم يك لحظه فارغ از غمي نادمم، زيرا به غير از غم ندارم همدمي آدمي و آدميّت، از جهان بربست رخت ديدهي حقبين چو بگشايي، نبيني، آدمي ميكشند از فرط آز، اين كوردلهاي دني يك جهاني را به آتش، در قبال درهمي جيفهي من اشتها آرد به روي كركسان در كمينند، از عزا خارج نمايند، اشكمي بس ز حسرت گوهر از ديده به دامان ريختم نيست ديگر در رواق چشم خونبارم، نمي سينهام از آه پيدرپي ز هجرت گشته چاك كو طبيبي تا به بالين آيدم با، مرهمي زخم دل از نوشدارو كي پذيرد، التيام با چنين افكار هستيسوز درهمبرهمي از كلام خواجه شيراز ميجويم مدد «صعبروزي، بوالعجب كاري، پريشان عالمي» ايرجا، جان بر لب آمد نغمهي سازت چه شد تا شوم فارغ ز غمها و بياسايم دمي
|